دریافت(بررسي فلسفه و شناخت وحي از ديدگاه امامن و مروري بر شناخت و فلسفه انسان)

بررسي فلسفه و شناخت وحي از ديدگاه امامن و مروري بر شناخت و فلسفه انسانبررسي فلسفه و شناخت وحي از ديدگاه امامن و مروري بر شناخت و فلسفه انسان|30012100|ekn50309089|
این فایل درباره ی بررسي فلسفه و شناخت وحي از ديدگاه امامن و مروري بر شناخت و فلسفه انسان می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب یا دریافت فایل بروید.

وحي و تكامل



فلسفة انسان



براي شناخت فلسفة وحي، بايد بحث را از انسان شروع كرد، چه اينكه فلسفة وحي همان فلسفة انسان است، و اگر فلسفة انسان تببن گردد فلسفة وحي خودبخود بيان شده است و نياز به توضيح بيشتري ندارد.



بنابراين انسان نمي‌تواند از فلسفة هستي جدا باشد، چه اينكه انسان جزئي از اين مجموعه است، اگر آفرينش هدف داشته باشد، و كاروان هستي بسوي مقصدي پيش‌بيني شده حركت كند، طبيعي است كه انسان هم جزئي از اين مجموعه است و هدف دارد، و اگر جهان بي‌شعور و احمق باشد، براي انسان هم نمي‌تواند فلسفه‌اي تصور كرد، بنابراين فلسف؛ة انسانرا هم بايد در فلسفة جهان يافت، و بسخن ديگري فلسفة وحي فلسفة انسان است، و فلسفة انسان فلسفة جهان، و اما فلسفة جهان چيست؟



فلسفة جهان



براي شناخت فلسفةجهان بايد بحث را از» جهان‌بيني« شرو ع كرد كه با تفاوت جهان‌بيني‌ها» فلسفة جهان« تفاوت مي‌كند، بنابرايم در پاسخ كسي كه مي‌پرسد فلسفة جهان چيست ؟ بايد گفت شما جهان را چگونه مي‌بيني؟ جهان در ديد» الهي« موجودي است باشعور، و پديده شعور مطلق و آفريننده هستي و در ديد» مادي« جهان فلسفه ندارد، و بي‌هدف و سردرگم است.



ولي براساس جهاي‌بيني الهي، لزوماَ بايذ هدف داشته باشد، و امكان ندارد بي‌هدف باشد زيرا در جهان‌بيني الهي جهان پديدة بي‌شعور و اراده است، و لارمة شعور، هدفداري است، يعني امكان ندارد موجودي باشعور آگاهانه كاري را انجام دهد كه هيچگونه هدف و مقصودي از انجام آن نداشته باشد.1



بنابراين براساس جهان‌بيني الهي جهان بايد فلسفه داشته باشد، و اصولاَ فلسفه جهان تنها در رابطه با اين جهان‌بيني قابل طرح است.



فلسفه جهان تكامل است



هر موجود باشعور كه كاري را انجام مي‌دهد براي يكي از اين سه هدف است:



1 براي سود خود.



2 براي سود خود و ديگري



3 براي سود ديگري



فرض چهارم امكان ندارد.



آيا خداوند جهان را براي سود و تكامل خود آفريده؟



يا اينكه هستي را براي سود و تكامل خود و نيز تكامل جهان پديد آورده؟



يا اينكه جهان هستي را براي سود و تكامل جهان بوجود آورده است؟



كدام يك از اين سه فرض از نظر علمي قابل قبول است؟



بديهي است كه فرض اول صحيح نيست، زيرا همانطور كه در بحث( صفات خدا) مشروحاَ ثابت نموديم خداوند درهستي و كمالات نياز به علت ندارد، و هستي و كمالاتش از خود است، و بهمين دليل هيچگونه نياز و كمبودي در مورد او امكان ندارد، و بر اين اساس امكان سودبردن و تكامل يافتن دربارة خدا وجود ندارد تاچيزي را براي سود و تكامل خود بيافريند.



و بسخن ديگر سودجوئي براي خدا مساويست با فرض نقض و نياز باري موجودي كامل و بي‌نياز.



وقتي ثابت شد كه فرض اول باطل است، فرض دوم هم نمي‌تواند صحيح باشد، چون باز در اين فرض تكامل خداوند جزء هدف منظور شده است.



بنابراين تنها فرض سوم در رابطه با آفريدگار جهان صادق است، و نتيجه اين مي‌شود



كه لزوماَ هدف خداوند از پديد آوردن هستي، سود آفريده‌هاست، نه سود خود، و فلسفة آفرينش جهان اين است كه هر پديده به كمال شايستة خود برسد، بدون اينكه تكامل آن كمترين سودي براي آفريدگار داشته باشد، و در يك جمله:



» فلسفة جهان، تكامل است«.



فلسفة انسان



بنابراين فلسفة انسان در جهان ‌بيني الهي، تكامل است، اما در مكاتب مادي هيچ فلسفه‌اي براي انسان نمي‌توان يافت، و لذا اين فلسفه انسان را در نهايت به پوچي زندگي و عبث بودن حيات چنانكه سارتر معترف است، مي‌كشاند.